دنیایی که قهرمان و پادشاه شیطانی به مبارزه با یکدیگر ادامه میدهند. جادوی فوق العادهای از اون قهرمان و پادشاه شیطانی سراسر جهانها رو فرا میگیره و در کلاسِ یک مدرسه دبیرستانی منفجر میشه. دانش آموزانی که در اون انفجار کشته میشن، در یک دنیای دیگر تناسخ پیدا میکنن. شخصیت اصلی داستان، کسی که کمترین محبوبیت بین بچههای کلاس رو داره، به صورت یک عنکبوت تناسخ پیدا میکنه. با این حال، اون به سرعت با ارادهای قوی خودش رو با شرایط جدید وفق میده. این یک داستان درباره دختریه که تبدیل به عنکبوت شده و همه تلاشش رو میکنه تا زنده بمونه.
زمانی که یه سری از اجساد پوسیده ی حیوانات بعد از یه شب توی یه دهکده ی کوهستانی دورافتاده پیدا میشن، اینوگامی، یه کارآگاه از توکیو که متخصص حل پرونده های مرموز و سریه، برای تحقیق فره میشه. حین کار روی پرونده با پسر عجیبی دوست میشه که هر روز به جای رفتن به مدرسه، توی زمینای کشاورزی کار میکنه. اون که توسط دوستاش رونده شده، بعد از یه یوکای (موجودات افسانه ای ژاپنی) که توی گل و لای زندگی میکنه، لقب "دوروتا-بو" بهش تعلق میگیره ،به اینوگامی کمک میکنه تا حقیقت پشت پرده ی قتل ها رو آشکار کنه. اما نیروهای ماوراء طبیعی هم بیکار ننشستن ، و از اونجایی که "دوروتا-بو" فقط یه لقبه، ممکنه این تنها چیزی نباشه که.
سیاهچال پنهان مکانی افسانهای است که دارای جواهرات و اشیایی کمیاب است. «نُور» که سومین پسر خانوادهی اشرافزادهی سطح پایینی بود و تنها پیشنهاد کاریش را از دست داده بود، اتفاقی صحبتهایی دربارهی این سیاهچال میشنود. سپس قدرتی بدست میآورد که با آن میتواند مهارتهایی ایجاد کند و حتی به فردی دیگری اعطا یا تغییرشان بدهد. جهت استفاده از این قدرت، نیاز است که با انجام کارهایی امتیاز جمع کند. کارهایی همچون خوردن غذاهایی خوشمزه و انجام اعمال منحرفانه با دختران هوسانگیز.
لوید یک ماجراجوی تازهکاره که رویاش، کشف «قدرت حقیقی» در پایتختیـه که همیشه تحسینِش می کرده. با این وجود، اون به همراه همسایههاش که همیشه اونـو یه آدم ضعیف حساب به حساب میآوردن، در حال رشد کردنه. داستان از اون جا شروع می شه که لوید از زادگاهش خارج می شه، جایی که دست برقضا تو نزدیکیِ. یکی از خطرناکترین سیاهچالهای جهان، قرار داره. شاید لوید، خودشو بدون قدرت بدونه ولی وقتی به شهری میره که عنوان شهر مبدأ ماجراجوها رو یدک می کشه؛ تفاوت لوید و بقیه ماجراجوها از این واضحتر نمی تونه باشه.
گرچه برای خوشمشربی و دستاوردهای علمیش مورد تحسین قرار میگرفت، دانشآموز دبیرستانی کیوکو هوری وجه دیگهای از خودش رو پنهان میکرد. با والدینی که اغلب برای کار از خونه دورن، هوری مجبوره از برادر کوچکترش مراقبت کنه و کارای خونه رو انجام بده، براش هیچ فرصتی برای معاشرت جدا از مدرسه باقی نذاشته بودن. در همون حال، ایزومی میامورا به عنوان یه اوتاکوی عینکی متفکر دیده میشه، هرچند در واقعیت اون یه آدم مهربونه که توی درس خوندن بیعرضه است. به علاوه اون نه تا پرسینگ مخفی پشت موهای بلندش و یه تتو در امتداد کمر و شونه چپش داره. خیلی اتفاقی، هوری و میامورا به همدیگه برخورد کردن.
موقع نجات دادن یه غریبه از تصادف ترافیکی کشته شد، یه نیت 34ساله به عنوان رودئوس گریرات توی دنیایی از جادو تولد تازهای پیدا کرد، یک نوزاد تازه متولد شده. با دانش، تجربه و پشیمانیهایی که از زندگی گذشتهش باقی مونده بود، رودئوس قسم خورد زندگی راضیکنندهای رو پیش ببره و اشتباهات گذشتهش رو تکرار نکنه. حالا با مقدار عظیمی از نیروی جادویی به همراه ذهن یک بزرگسال نعمت داده شده، رودئوس به عنوان یه نابغه که توسط والدین جدیدش به وجود اومده، دیده میشه. طولی نکشید که خودشو در حال درس خوندن تحت نظر پدر شمشیرزنش و یه دانشمند به اسم راکسی میگوردیا پیدا کرد، همه برای
درباره این سایت